رنگين کمان

دلم برای کسی تنگ است

که آفتاب صداقت را

به میهمانی گلهای باغ می آورد

و گیسوان بلندش را

                       -به بادها می داد

و دست های سپیدش را

                       به آب می بخشید

دلم برای کسی تنگ است

که چشمهای قشنگش را

به عمق آبی دریای واژگون می دوخت

و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند

دلم برای کسی تنگ است

که همچو کودک معصومی

دلش برای دلم می سوخت

و مهربانی را

               -نثار من می کرد

دلم برای کسی تنگ است

که تا شمالی ترین شمال

و در جنوبی ترین جنوب

همیشه در همه جا

               -آه با که بتوان گفت

که بود با من و

           -پیوسته نیز بی من بود

و کار من ز فراقش فغان و شیون بود

کسی که بی من ماند کسی که با من نیست

کسی ...

      -دگر کافی ست

 

حمید مصدق

نوشته شده در ۱٩ اسفند ۱۳۸٧ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ توسط نسرین نظرات ()


Design By : Pichak